مرتضى راوندى

779

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

روز دوبار از نهيب جنگ و پيكار ، زلزله در زمين و زمان مىافتاد . غنيمت بسيار از دختران گلعذار و اسيران كارزار و اسبان راهوار و شتر و گوسفند بيرون از اندازه حصر و شمار بياوردند . در اين اثنا ، يوسف صوفى ، نوشته‌اى به حضرت صاحب‌قرانى فرستاد مشتمل بر آن‌كه تا چند مردم از طرفين در عذاب باشند و به واسطهء دو تن ، چندين هزار مسلمانان عرضهء تلف كنند و عالمى خراب گردد . وظيفه آن‌كه ما هردو ، قدم در ميدان مردى نهاده » توكل به لطف الهى كنيم * بكوشيم و بخت‌آزمايى كنيم امير تيمور از اين پيشنهاد استقبال مىكند و بىدرنگ لباس رزم بر تن كرده به جانب او مىرود و پيغام مىدهد : « برحسب التماس تو آمده‌ايم ، به قول خود وفا نماى و بيرون آى . » ولى يوسف صوفى از گفته پشيمان گشته ، دم بركشيد . امير تيمور بار ديگر او را به جنگ فراخواند و گفت : « هركه به قول خود وفا نكند ، او را مرگ به از زندگى است . » ولى يوسف صوفى را محافظت جان از رعايت ناموس اولى نمود . بالاخره جنگ درگرفت و پس از سه ماه و شانزده روز ، تيمور پيروز شد و يوسف صوفى از خوف و مرض درگذشت . سپس مىنويسد : « عساكر منصور دست تسلط به نهب و غارت برگشادند و هرچه اسم مال بر آن افتد ، از صامت و ناطق به باد تاراج بردادند . به قتل و به غارت برآورده دست * سراى سران جمله گرديد پست زن و كودكانشان ببردند اسير * بكشتند جمعى به شمشير و تير . . . و تمام اشراف از دانشمندان و موالى و حفاظ و اصناف پيشه‌كاران را خانه كوچ به شهر كش فرستادند . . . سنهء احدى و ثمانين و سبعمايه . . . » همچنين در ظفرنامه در پايان محاصره و فتح سيستان مىنويسد « . . . و هرچه در آن ديار بود ، از خزف تا گوهر شاهوار و از نفايس اجناس تا ميخ دروديوار به تاراج بررفت و برق غارت بر بيش و كم ولايت گرفته ، خشك و تر در هم سوخت . ز بيش‌وكم و نيك و بد ، خوب و زشت * زمانه در آن بوم چيزى نهشت نه كس ماند و نه شهر و نه خواسته * از آن بوم و بر گرد برخاسته رسيد از بر و بوم زابلستان * سوى روح رستم پيامى كه : هان ! سر از خاك بردار و ايران ببين ، * به كام دليران توران زمين ! و اين فتح ارجمند در شوال سنهء خمس و ثمانين و سبعمايه اتفاق افتاد . . . » در كتاب ظفرنامه از حيله‌هايى كه سلحشوران براى فتح قلاع و گشودن حصارها به كار مىبردند از قبيل « نقب زدن ، ملجور ساختن و منجنيق افراختن » نيز سخن مىگويد . در جنگ امير تيمور با پادشاه هند ، نخست قواى تيمور شكست خورد . در مرحلهء دوم ، تيمور قبل از آغاز جنگ مقدارى علف خشك بر دسته‌اى از جمازه‌ها قرار داد ، و چون جنگ شروع شد علفها را آتش زد و به سوى دشمن تاخت . فيلها چون منظرهء آتش را ديدند ، پاى به فرار گذاشتند . جنگ با فيل در آن دوره معمول بود ، و طرز جنگ اين بود كه تيغه‌هاى شمشير را به عاج فيل